زن که باشی...
نمی گویم من را با همه ی آنچه هستم ، بخواه . نمی گویم من را با همه ی آنچه هستم ، بپذیر . فقط من را ، تمام ، ببین . "من" را ببین .
و این شعر که دوست می دارمش
ديوث مدرن
طرفدار زن است و «عشق آزاد»
گوشت زن را كيلويی میخرد
به نرخ آزاد
به نرخ روز
به نرخ «بازار»
به تاريخ مصرف هم توجه میكند
ديوث مدرن
سيمون دوبوار میخواند
«جنس دوم» را با جنس تازه عوض میكند
ديوث مدرن
عاشق زن است
برای زن است
برای زن شاعر میشود
برای زن مینويسد
نويسنده میشود
برای زن فيلم بازی میكند
يا تاتر.
برای زن
به نام زن
ديوث مدرن
ديوث مدرن
گاهی... هم پست مدرن میشود
فيلسوف میشود
هايدگر میخواند
صيغه میكند و
او صيغه را پست مدرن میكند
برای زن
به نام زن
ديوث مدرن
پيامبر زن میشود
دست به نریاش میكشد
از هر زنی زنتر میشود
برای زن
به نام زن
ديوث مدرن
عاقبت چيزی هم طلبكار میشود
عاقبت چيزی هم طلبكار میشود
سخت میكوبد
«بر سر» زنهای عقبمانده
برای زن
هايده ترابی
