در باب ِ تقديس ِ بي سبب ِ تَن
دير زماني قبل همه جا، -حتي همين حالا در بعضي جاها- "تن" حريم مقدسي بود با ارزش و اهميت بي سبب و بي مناسبتي كه بدان نهاده شده بود. تن با ارزش ترين دارايي ِ هر كس تصور مي شد، آخرين جايي كه ممكن بود "غريبه" (غريبه اي كه مي رفت تا آشنا شود) بتواند فتح كند و قدم به آن بگذارد، مي شود گفت تن آخرين قدمي بود كه در راه نزديك شدن دو انسان مي شد برداشت. قدمهاي الفت و دوستي را بايد اهسته و شمرده بر مي داشتي تا در آخرين قدم به خط پايان برسي و به عنوان جايزه يا مهر تاييدي بر رسيدن به خط پايان، روباني را قيچي كني و به آن جايگاه برسي و جام را با دو دستت بالا ببري، فرقي نمي كرد آدمها كه باشند و چگونه باشند و چقدر با هم متفاوت، به هر حال قيمتي ترين داشته اي كه مي توانستند به ديگري تقديم بكنند همان تني بود كه هر كسي مي داشت.
حالا اما بعضي جاها اين سير بر عكس شده تن مي تواند اولين حريمي باشد كه گشوده مي شود مي تواند اولين سنگري باشد كه غريبه اي را به آن راه مي دهي، حالا حتا يكي شدن تن ها آن گام هاي آهسته و محتاط را نمي خواهد براي صميميت ، حالا نگاهي و جرقه اي و انگيزه اي كافي ست كه دو تن بتوانند، در همان مرز جسميت محض، لذت را با هم شريك شوند، شايد بي آنكه حتي حرفي بزنند و قدمي از آن مرزي كه گفتم فراتر روند، حالا تو ممكن است با هر كسي كه بخواهي وارد زند گي ات كني تنت را شريك شوي ولي روحت را نه، روحت را نمي آوري مثل يك كالاي مستعمل دم دست! مي گذاري پله پله و نفس به نفس. حالا زماني ست كه دوستي به من مي گويد آن قدر closed ام که غیر از س/ک.س رابطه ی جدیدی را با کسی نمی توانم تصور كنم.
من این روند جدید را دوست تر دارم كه تن آدم ها جايزه اي روبان زده نباشد، كه اين تمركز بيهوده از تن برداشته شود، كه آن قدر بالا نگذارندش كه حواس آدم ها تا آنجا متمركزش شود كه جز آن چيز ديگري را نبينند، من اين را بيشتر مي پسندم كه ملاحظه ها و تعارف هاي الكي برداشته شودو تن ها اگر هم را بخواهند بتوانند بدون دروغ و تظاهر به نزديكي به هم ساييده شوند، كه ديگر كسي محض تصرف تني نقش عاشق دلخسته را بازي نكند. من فكر مي كنم اينطور بهتر است كه تن همان باشد كه هست، ارزش بيهوده اي بيشتر از آنچه دارد بر آن نگذاريم كه بدانيم و بفهميم كه ارزش نهايي انسانها، آن والاترين و دست نيافتني ترين حريمشان، نه تني كه هر كسي دارد، بلكه روحي ست كه در هر انساني با ديگري تفاوت دارد، من باور دارم اين خرد شدن حريم بيهوده ي تن كمك مان مي كند كه چشم هايمان بالاخره از نوك انگشت بالاتر رود و آن ماهي را كه در اوج نشان مي دهيم ببيند.
